تاج السلطنه
48
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
و تمام اخبارات مجلس شب مردم را به او بدهند . در واقع يك دسته پليس مخفى از فواحش داشت كه تمام افعال ، اعمال و خيالات مردم را صحيح به او را پرت بدهند . اغلب شبها را مشغول قمار بود و اگر احيانا يك شب چند ليره مىباخت ، صبح حاكم شيراز را تغيير و تبديل داده ، صد هزار تومان مىگرفت ؛ يا يك خانوادهى قديم صاحب مكنتى را در پيشگاه سلطان مقصر [ و ] محبوس كرده ، با مبلغهاى گزاف استخراج مىكرد . حال او خيلى شبيه به حال يكى از سلاطين روم بود كه از خانوادهى « سزار » ، قيصر معروف بوده . اين سلطان « كالى گولا » ناميده شده ، [ 41 ] بعد از « تىبر » به سلطنت رسيد . ابتدا به مهربانى با مردم و سپاهيان رفتار مىنموده ؛ محبوسين را آزاد و به مردم منتهاى رأفت را داشته است . اما ، چيزى نگذشت كه به كلى تغيير حالت داده ، سفاك خونخوار شد . خواهر خود را به زنى گرفت . پس از اينكه خواهرش مرد ، حكم داد او را مانند رب النوعى بپرستند و صورت اور مجسمه ساخته ، در معابد گذاشت . حتى ، اسب خودش را لقب كاهنى داده بود . زنهاى مردم را ضبط و بعد رها مىنمود . از قرار مذكور ، اين امپراطور گفته است كه : « من دربارهى همه كس همه كارى را حق دارم مجرا بدارم . » يك روزى ، مهمانى از تمام بزرگان و اعيان مىكند . بعد ، شروع به خنده مىكند . سبب خنده سؤال مىكنند ؛ مىگويد : « ازين بابت خنده مىكنم كه مىتوانم در نيم ساعت ، تمام شما را گردن بزنم . » يكى از كلمات غريب او اينست كه مىگويد : « اى كاش تمام مردم روم يك سر داشته و آن يك سر را من به يك ضربه جدا مىكردم ! » اين صدر اعظم و شخص [ اول ] مملكت هم ، همين عقيده را داشت . و غريبتر از همه اين است كه : تمام را مجرا نموده ، پدرم را كشت و برادرم را خانه نشين كرد و دولت ايران را به اجانب فروخت . در همين ايام كه اين شخص مشغول آزار مردم و خرابى مملكت بود ، از طرف ديگر هم مخربين زياد بودند . مثلا : آقا بالا خان نامى « 32 » كه طرف مهر و محبت برادر من بود ، به پشت گرمى و همراهى برادر من ، دست تعدى به مال و جان مردم گشوده ، از هر طرف حملههاى سخت به رعاياى بيچاره مىنمود . از قتل ، غارت ، دزدى ، گردآورى پول به هيچگونه كوتاهى نداشت . از طرف ديگر ، طايفهى طالشىها كه طرف مهر و محبت پدرم بودند ، انواع اقسام مال مردم را برده ، رعيت بيچاره را ذليل مىكردند . از طرف ديگر ، حكام با مال و جان مردم ابقاء نكرده ، هرچه مىخواستند مىكردند . از طرف ديگر ، برادر ديگرم ظل السلطان از سفاكى ، ظلموجور دربارهى مردم كوتاهى نكرده و از ايلات دشمنهاى متعدد براى خانواده ايجاد مىنمود . مملكت در حال نزع ، تمام رعيت بيچاره مفلوك ، حكام با منتهاى قدرت مشغول ظلموجور . به قدرى پوليتيك ايران تاريك و مردم دلخون و جرى بودند ، كه از تمام چهرهها آثار نارضايى ظاهر و هويدا بود . مىرفت كه صداى رعد آساى ملت ، اساس
--> ( 32 ) - مقصود اقا بالا خان معين نظام سردار افخم رئيس قورخانه است .